محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4866
تاريخ الطبرى ( فارسي )
ابو جعفر . » و اين را دو يا سه بار گفت آنگاه تكبير گفت و نماز كرد . گويد : و چون صبح شد ابن ابى سبره گفت : « ديروز چنان كردهايد كه مىدانيد آنچه را در خانهء عاملتان بوده با آذوقهء سپاه امير مؤمنان غارت كردهايد ، هر كه چيزى پيش وى هست پس آرد ، حكم بن عبد الله را براى اين كار معين كردهام . » گويد : كسان آنچه را غارت كرده بودند پيش وى آوردند و چنان كه گويند معادل يك هزار دينار به دست آورد . مسور بن عبد الملك گويد : قرشيان همسخن شده بودند كه بگذارند ابن الربيع برون شود . سپس با وى سخن كنند كه ابن ابى سبره را بر مدينه جانشين كند كه آنچه نسبت به وى در خاطر امير مؤمنان بود از ميان برود . وقتى سياهان او را بيرون كردند ، ابن عبد العزيز گفت : « مىروى و ولايتدارى را جانشين نمىكنى ، يكى را بر مدينه برگمار . » گفت : « كى ؟ » گفت : « قدامة بن موسى . » گويد : نام قدامه را بانگ زدند كه بيامد و ما بين ابن الربيع و ابن عبد العزيز نشست كه به دو گفت : « اى قدامه بازگرد كه ترا بر مدينه و توابع آن گماشتهام . » گفت : « به خدا كسى كه اين را به تو گفته نيكخواه تو نبوده و عواقب كار را نديده و جز فساد نمىخواسته ، شايسته تر از من و او كسى است كه در خانهء خويش نشسته بود و به كار مردم پرداخت - مقصودش ابن ابى سبره بود - اى مرد بازگرد كه بهانه اى براى رفتن ندارى . » و ابن الربيع بازگشت . حارث بن اسحاق گويد : ابن عبد العزيز با تنى چند از قرشيان سواره پيش ابن الربيع رفتند كه در درهء نخل بود و قسمش دادند كه به كار خويش باز گردد اما او نپذيرفت . گويد : ابن عبد العزيز با وى خلوت كرد و همچنان اصرار كرد تا باز گشت و مردم